| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
پیرمرد ثروتمندی به سختی بیمار بود و با وجود این که چندین پسر و دختر بزرگ داشت اما هیچ کدام سراغی از پدر و مادر پیر و بیمار خود نمی گرفتند
این پیرمرد ثروتمند باغبان جوانی داشت که خود را دلسوز و غمخوار زن و شوهر پیر معرفی و از آنها مراقبت می کرد
اما دائم بر سر آنها منت می گذاشت و در مورد بی وفایی فرزندان پیرمرد بدگویی می کرد و خودش را بهترین دوست و یاور او می دانست
کم کم حال پیرمرد رو به وخامت گذاشت و باغبان جوان به همین خاطر دایم به پیرمرد فشار می آورد و اصرار می کرد که بابت زحماتش بخشی از باغ را به نام او کند
اما پیرمرد که ارث و میراث خود را متعلق به فرزندانش می دانست از این کار طفره می رفت و در نتیجه فحاشی و فشار روانی باغبان جوان بر او و زن پیرش شدت می گرفت
سرانجام خبر رسید که مادر باغبان جوان هم دچار بیماری شده و به مراقبت نیاز دارد
باغبان جوان که حرص تصاحب باغ پیرمرد او را دیوانه کرده بود نسبت به بیماری مادرش بی اعتنایی می کرد
و می گفت : که حال و حوصله رسیدگی به او را ندارد و باید بقیه بچه ها از او نگهداری کنند
مادر باغبان چون زن فقیری بود کسی دور و برش نمی رفت و به همین خاطر شیوانا و شاگردان به او کمک می رساندند تا بهبود یابد
یک روز پیرمرد ثروتمند با واسطه از شیوانا برای دفع مزاحمت باغبان جوان کمک خواست
شیوانا به بالین پیرمرد رفت و متوجه شد به خاطر فشار روانی باغبان به شدت تحلیل رفته است
شیوانا کمی حرف های پیرمرد را شنید و سپس به باغبان گفت :
تو نزدیک شش ماه از این زن و مرد پیر مراقبت کردی و در عین حال از سفره همین آدم ها تغذیه می کردی
اگر این مرد و زن پیر شخصی را برای مراقبت از خودشان استخدام می کردند حقوق آن شخص مقدار مشخصی می شد و بدون اینکه از زخم زبان های آن شخص بابت بدگویی فرزندانشان عذاب بکشند می توانستند از مراقبت های یک فرد مناسب بهره ببرند
سپس شیوانا چند سکه از پیرمرد گرفت و به باغبان جوان داد و گفت :
این سکه ها بابت زحمت شش ماهه تو بنابراین دیگر حسابی با این خانواده نداری قیمت باغ هم چند صد برابر زحمت توست و دلیلی ندارد که این مرد آنها را به خاطر نفرتی که تو در دلش کاشتی به تو بدهد
باغبان جوان با ناراحتی از جا برخاست و گفت : ”
این درست نیست بچه های این مرد و زن خیلی بیوفا و پست هستند
آنها پدر و مادر خودشان را به حال خود رها کردهاند و پی زندگی خودشان رفته اند و این من بودم که خودم را وقف آنها کردم
پس من از فرزندان آنها برایشان دلسوزترم و نسبت به داشتن طویله و باغ برحق ترم
شیوانا لبخندی زد و گفت :
وقتی قرار باشد محبت و دلسوزی را با پول محک بزنی باید در نظر داشته باشی که ممکن است طرف مقابلت اهل حساب و کتاب باشد و قیمت محبت را صفر بگیرد و فقط بهای کار تو را حساب کند
در مورد نظری که در مورد فرزندان این شخص داری بهتر است سکوت کنی و وقتی خودشان همگی اینجا جمع شدند با شهامت مقابل خودشان بگویی تا جوابت را بدهند نه اینکه پشت سرشان بدگویی کنی و مقابل چشمان پدر و مادر بد فرزندان را بگویی
در ضمن شخصی اجازه دارد در مورد عیب دیگران نظر دهد که خودش این عیب و اشکال را نداشته باشد
همین الان مادر پیر تو به شدت بیمار شده و نیازمند همراهی و مراقبت فرزند دلسوزش است
تو دیگر نگران این مرد و زن پیر و فرزندان بی وفا اشان نباش
اینها شخصی را برای این کار استخدام خواهند کرد
سکه هایت را که گرفتی نزد مادرت برو و از او مراقبت کن
با بقیه پول ها هم طویله ای کوچک برای خودت دست و پا کن
و بی جهت چشم طمع به طویله و باغ این خانواده نداشته باش که آنها وقتی محبت پدر و مادری والدین خود را فراموش می کنند
و پی کار خود می روند صد مرتبه بدتر محبت منت دار و هدف دار تو در قبال پدر و مادرشان را نیز به فراموشی می سپارند
رمز عبور را فراموش کردم ؟ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 46
بازدید هفته : 539
بازدید ماه : 521
بازدید کل : 187461
تعداد مطالب : 2226
تعداد نظرات : 13
تعداد آنلاین : 1